آینده شبیه به جنازه ی کودکی چند ماهه روی دستام مونده که نه میتونم خاکش کنم نه میتونم زنده اش کنم...
گذشته ام که چیزی نیست جز مرداب و تالاب های لجن گرفته که هر چی بیشتر دست و پا میزنی که رها شی بیشتر فرو میری...
این عذابی که وعده داده بودی انگار پیش از موعد شروع شده یا روح دست چندم ما خسته است از این برگشت های چند باره به خالی ترین دنیای ساخته شده از ازل تا ابد؟!