خرید بک لینک
تقریبا پنج سال پیش بود درست بعد از اینکه همه ی مهر تلنبار شده ی دلم رو حوالی دستی کردم که خودش سمتم دراز شده بود و خودش ناگهان بریده. تقریبا که نه دقیقا همون شبا بود عهد کردم با خودم که تنها زندگی کردنو یاد بگیرم، که قلبمو سفت فشار بدم وسط مشتای خودم و اگه مچاله ام شد به دست خودم باشه تا بیگانه.

از اون روزا یا شبا حالا پنج سال میگذره و میتونم بگم چند ماهی هست که رسیدم به قله ی هدفی که توی شب گر گرفتگی جانم تعیین کردم...

این بالا هیچ خبری نیست هیچییی و این عدم، همون چیزیه که ادمای امثال منو ترسناک میکنه.

ترسناک ترین های بشریت همونایی هستند که بلد شدن 1و.

برچسب: نویسنده: آرشان قنبری تاريخ: يکشنبه 10 دی 1396 ساعت: 19:20

صفحه بندی