عزیزم حسین! تقویمو که نگاه کنی کمتر از یک هفته مونده به اغاز محرم در حالی که جهان به پیکار با ویروس کروناست.دستم میلرزه نوشته هایی که برای شما نوشته بودم آنقدر دور از حال کنونی ام هست که انگار پتکی به سرم زده باشند و من گیج از ضربه.پریشون گفتنم نشونه ی بیقراریمه. بیقرارم برای لباس مشکی و شال عزا، بیقرارم برای سینه زنی ها،یادتان هست اخرین باری که هیئتی بر پا بود بهتان قول دادم شبیه مردان قبیله برایتان سینه بزنم.آآآآآآآآه :))) از قرمزی سینه هام بعد هیئت.عاااااخ از اینکه اولین بارم شد اخرین بار
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبری
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبری
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبری
خواب ها رسوا می کنند:
شب هایی زیادی را صرف کلنجار رفتن با درونت می کنی و درست همان جا که گمان میکنی غالب شده ای و توانستی موضوع را خوب حلاجی کنی همان شب که پلکت به اهستگی پایین می اید پرده ای پشت چشمانت شروع میکند به نمایش. و امان از آن نمایش درست همان جا رسوا می شوی. که بیخود و بیهوده برای انکار و فریب خودت تلاش کردی همان جا مغلوب خواب رویا الوده ی خودت شدی.
پ. ن: پیام شما دریافت شد علتی برای پاسخ یافت نمی شود.
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبری
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبری
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبری
این روزا انقدر کار میکنم که یادم میره هستم وجود دارم...
کی منو صدا زده؟اگه تو صدام نکردی؟!
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبری
مــَــن و تـــــُــــو !؟
بَعـــــــــید بـود آن هَمه خـوشبختی !!
حَتـــی در تَـــــــصـور ِخُـدا هـم نبود !
حَق داشتــــ که بـرآورده نکرد !
دُعـاهــ ـــــ ــــ ــای من گُــناه بـودند
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبری
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبری