شما هستید و ترسی که یکباره لرزه می اندازد به جانتان و پاهایی که تا اون لحظه لک و لک میکرد و یکباره باید بدود بدود و بدود....
دختر جذابی نیستم به هیچ وجه زیر خروار ها پارچه ی مشکی بوده ام هر جا که رفتم حال به این ظاهر خستگی و کلافگی و گرمای ساعت چهار ظهر را هم اضافه کنید طوری که هیچ جایی برای لطافت و زیبایی و جذابیت که تحریک کننده باشد هرگز هرگز و هرگز وجود نخواهد داشت.
این که اون موجود خالق العاده تو اون ظهر گرم تابستان چه اتفاقی برای فرآیند های مغزیش افتاده که داغی زمین را با بستر اشتباه گرفته بماند اما این که میگویند پوشش نامناسب و تنها پوشش نامناسب است که چشم ها و بعد هم سایر اندام های یک موجود خالق العاده را تحریک میکند برای من معنایش را از دست داده خیلی وقت است...
حال بیایید روزنامه تکثیر کنید در مضرات پوشش نا مناسب یا اصلا توقیف کنیدش در دفاع از پوشش نامناسب یا اصلا بگویید پوشش فلان است و بهمان تا زمانی که موجوات خالق العاده ای در زمین زندگی میکنند عفاف و حیا و حجاب و پاکی فقط و فقط در حد کلمه و واژه عزیزند و ارزشمند
بماند که گوش نکردم به حرف مامان برای گرفتن تاکسی
بماند که تاکسی تو اون ساعت نبود و باید کلی وقت منتظر میشدم
بماند که و الله خیر حافظا...
دخترا غیر از تبریک روزشون ارامش و امنیت میخوان
پراکنده که میگویم تو میفهمی حالم را
برچسب:
نویسنده: آرشان قنبری